همین الان که رو تختم نشستمُ دارم تایپ میکنم کمتر از 24ساعت مونده که عشقم بیاد پیشم...واقعا تحمل همین یک روزم واسم سخته...خیلی حالم بده...خیلی دلم میخوادش...هنوز نیومده دارم غصه ی جدا شدنُ میخورم...غصه ی دلتنگیای بعدشُ...میدونم هر ثانیه که کنار هم باشیم وابستگیمون بیشتر میشه...میدونم دوباره باید با اشک راهیش کنم...میدونم هر روز که میگذره حالِ جفتمون بیشتر از این فاصله میگیره...

+دلم گرفته امشب...زود بیا امین...فقط بیا...دیگه بدونِ تو نمیتونم :(

+فرداشب امینم میاد اینجا...سه شنبه ظهرم با هم میریم دیارِ یار :) ...دوباره کلی خاطره ی خوبُ عکسُ لحظه های ناب و البته بعد از همه ی اینا دوباره دلتنگیُ دوری :(

+کاش زمان از فرداشب کند بگذره...کاش ثانیه ها ارومتر بگذرن...قراره منو عشقم چند روزُ با تمام وجودمون زندگی کنیمُ کلی لحظه های خوشگل بسازیم به تلافیِ همه ی این فاصله و دلتنگیا...

+خدایا مواظب عشقم باش...مواظبش باش که صحیحُ سالم برسه...وقتی تو جادست دلشوره دارم همش...

+ببخشید که چندوقته بی انرژی امُ همش غُر میزنم...دیگه راحت میشین از غُرغُرای من...آخه بمب انرژیم داره میاد ^_^